تبليغاتX
دختر ایرونی

دختر ایرونی

من می اندیشم پس هستم

روانشناسی رنگ

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده

قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.


صورتی: مورد علاقه ديگران

رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.


آبی: نظم، پشتكار، تنهايی

رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.


خاكستری: احساس بی نيازی

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز

رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.


سبز: كنجكاوی

رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.


فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع

اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی
:
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 16:8  توسط مائده  | 

مسجد گوهر شاد و آثار تاریخی مشهد

سابقه تاريخي

شهر مشهد به عنوان کلان شهر مذهبي و پايتخت معنوي ايران همه ساله پذيراي ميليون ها زائر و گردشگر مي باشد. بسياري از اماکن مذهبي، تاريخي و جاذبه هاي طبيعي گردشگري اين شهر براي زائران و مسافران ناشناخته مانده است که در اين گفتار به طور اجمالي به معرفي گزيده اي از اين آثار و اماکن و جاذبه ها به نقل از سايت هاي آستان قدس رضوي، راهنماي گردشگري خراسان، سايت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خراسان رضوي پايگاه، تبيان حوزه و خبر آنلاين مي پردازيم.

مشهد يکي از شهرهاي بزرگ ايران و مرکز استان پهناور خراسان رضوي است. خراسان در زبان پهلوي «خوراسان» KHURASANتلفظ مي شود که به معناي سرزمين خورشيد يا خاور زمين يا محل طلوع آفتاب است.

سابقه تاريخي مشهد با شهر طوس کاملا مرتبط است مشهد امروزي جزء کوچکي از شهر نوغان است که بنا به اعتقاد باستان شناسان و براساس آثار يافت شده در اطراف کشف رود داراي پيشينه اي هشتصد هزار ساله مي باشد.در سال ۱۹۳ هجري قمري هارون الرشيد خليفه بزرگ عباسي از خراسان به ماورالنهر لشکرکشي کرد.

ليکن در بين راه بيمار شد و درگذشت و در قريه اي به نام سناباد از مضافات نوغان به خاک سپرده شد. دو سال بعد مامون خليفه عباسي پسر او رهسپار زيارت قبر پدر شد و در اين سفر علي بن موسي(ع) هشتمين امام شيعيان، با او همراه بود. مامون عباسي، امام رضا را با توطئه اي به قتل رساند و براي سرپوش گذاردن بر عمل خويش او را نيز کنار قبر پدر به خاک سپرد و بقعه اي به روي هر دو قبر ساخت و چند سال بعد دهکده اي در اطراف بقعه پديد آمد و چون عقيده عموم مردم شيعه بر آن بود که هشتمين پيشواي آن ها با توطئه اي شهيد شده بدان مناسبت آن دهکده را «مشهد» که به معناي محل شهادت است ناميدند. بعدها در طول تاريخ به دليل مهاجرت هاي پي در پي به اين منطقه اين شهر روز به روز وسعت يافت و آباد گرديد.

آستان مقدس امام رضا(ع)

هنگامي که در تمام خراسان در زمان حکومت امويان مردم به رهبري ابومسلم خراساني سردار شجاع ايراني قيام ضد اموي خود را شروع کرده بودند، سناباد در کنار شهر نوغان، روستايي بيش نبود. در اوج حکومت عباسيان، وقتي هارون الرشيد به خراسان آمد تا آتش شورش را خاموش سازد در اينجا درگذشت و فرزند نيمه ايراني اش به خلافت برگزيده شد. زماني که حضرت رضا(ع) در ادامه همان مبارزه ضد خلافت و شيعه خواهي به خراسان آمد، با وجود شهادت آن حضرت برگ زريني در تاريخ اين خطه رقم خورد و بدين سان سناباد شهري شد با اهميت که اقتدار سياسي و رونق اقتصادي را به دنبال داشت.

هنگامي که حضرت رضا(ع) از راه نيشابور به مرو مي رفتند و در بين راه از قدمگاه نيشابور، قريةالحمرا(ده سرخ فعلي که وصل به شريف آباد مشهد است) و کوه سنگي مشهد عبور کردند و در قريه سناباد و خانه حميدبن قحطبه و باغ او نزول اجلال کردند قريه سناباد در مجاورت شهر نوغان و چهار فرسنگي شهر توس واقع شده و مظهر قنات سناباد در محل کنوني سراب مشهد بوده و در محل کنوني حرم مطهر و رواق هاي فعلي آن و مسجد گوهرشاد باغي بزرگ و دلگشا بوده است.آستان قدس رضوي داراي پنج صحن: عتيق (انقلاب) صحن جديد (آزادي) صحن امام خميني (موزه) صحن جمهوري اسلامي و صحن قدس است.

صحن عتيق: در شمال حرم واقع است و در زمان سلطان حسين بايقرا ساخته شده است. طلاکاري ايوان را نيز نادرشاه در سال ۱۱۴۵ تا ۱۱۴۸ قمري انجام داده است. در سردر شرقي صحن نقاره خانه اي به جاي نقاره خانه قديمي با کاشي کاري زيباي معرق ايجاد شده است.

صحن نو: در سال ۱۲۲۳ به امر فتحعلي شاه قاجار بنا گرديد. در اين صحن چهار ايوان در چهار سو وجود دارد و طبقات دوگانه آن داراي ۵۶ غرفه است. به جاي سقاخانه نيز در وسط آن حوض بزرگي احداث شده است.

صحن امام خميني: در جنوب شرقي حرم مطهر واقع شده است؛ قبلا مدرسه سعدالدين يا مدرسه پايين پا در مجاورت آن قرار داشت.

صحن جمهوري اسلامي: ميان بست بالا و مسجد گوهرشاد است و از طريق مدرسه بالاسر به رواق دارالسياده و حرم متصل مي شود. فضاي جلوي مسجد گوهرشاد و صحن امام، صحن قدس را تشکيل مي دهد. حرم مطهر داراي ۱۵ رواق است.

دارالحفاظ در جنوب حرم مطهر واقع شده است و از بناهاي گوهرشاد خاتون است. زوار اغلب از اين رواق وارد حرم مي شوند و دعا مي خوانند. قبل از دوره قاجار ديواره هاي اين رواق با آثاري از بهترين کاشي کار ي هاي دوره سلجوقي پوشيده شده بود اما در دوره قاجار آيينه کاري گرديد.

دارالسياده، در مغرب رواق دارالحفاظ و حرم مطهر قرار دارد و يکي از بزرگترين رواق ها و يادگار گوهرشاد خاتون است. در اين رواق کتيبه اي نيز از دوران شاه طهماسب به جاي مانده است.

دارالسعاده، در سال ۱۲۵۱ توسط الهيارخان آصف الدوله، دايي محمدشاه قاجار ساخته شد. دارالسعاده از سمت جنوب به دارالسرور و در طلا، از شرق به ايوان طلاي صحن نو و از طرف غرب به گنبد حاتم خاني و از سمت شمال به گنبد الله وردي خان و دارالضيافه متصل مي گردد.

دارالضيافه: از آن جهت بدين نام خوانده مي شود که قبلا محل برگزاري مجالس پذيرايي آستانه در جشن ها و سوگواري ها بوده است. اين رواق از اطراف به گنبد الله وردي خان، صحن نو و صحن عتيق متصل است.

دارالذکر، در جنوب غربي صحن نو يا آزادي واقع است و محل سابق مدرسه علي نقي ميرزا مي باشد.

دارالعزه، در جنوب دارالسرور واقع است و قبلا کشيک خانه آستان قدس بوده است.

دارالسلام: از بناهاي گوهرشاد بوده و تحويل خانه نام داشته است.

دارالشکر: کف و ازاره آن از سنگ مرمر است و قبلا کتابخانه آستان قدس بوده است. دارالشکر سابقا حجره اي بود که در نقره اي بزرگي از سمت جنوب ايوان طلاي صحن کهنه (عتيق) داشت. محل مزبور قرآن خانه مبارکه حضرتي و جايگاه چند هزار جلد قرآن خطي زيبا بوده است.

رواق مسجد بالاسر: به بقعه متصل است و باني آن ابوالحسن عراقي، دبير غزنويان است. کف و ازاره آن از سنگ مرمر است و ديواره ها و سقف آن در دوره قاجار آيينه کاري شده است.

دارالفيض: از رواق هاي مسجد رياض و صفه شاه طهماسب تشکيل شده است و داراي ازاره سنگي و کاشي کاري مي باشد.

توحيدخانه: رواقي در شمال حرم، بين رواق پشت سر و صحن عتيق است. باني اين رواق ملامحسن فيض کاشاني فيلسوف دوره شاه سليمان است. بالاي سنگ مرمر ازاره آن کتيبه اي موجود است.

گنبد حاتم خاني در شرق حرم مطهر قرار دارد و ساخته حاتم خان امين الدوله شاه عباس است. کف و ازاره آن از سنگ خلج و منبت است، بالاي ازاره داراي کتيبه اي است که بر آن قصيده اي نقش بسته است.

گنبدالله وردي خان::در شرق توحيدخانه قرار دارد و هشت ضلعي مي باشد. جداره داخلي آن کاشي کاري و مقرنس کاري شده است. در کتيبه داخلي دور دهنه گنبد که با کاشي معرق کار شده، اتمام بنا، سال ۱۰۲۱ قمري ذکر شده است.

تقريبا در جنوب حرم واقع گرديده و در سال ۸۲۱ ه.ق. توسط گوهرشاد همسر شاهرخ تيموري ساخته شده است. مسجد گوهرشاد به علت ظرافت و زيبايي کاشي کاري و خط و اسلوب معماري از نفيس ترين شاهکارهاي دوره تيموري و معماري ايران است. شيوه معماري اين مسجد، معماري مساجد چهار ايواني ايران است که در وسط آن نيز کتيبه اي به خط محمدرضا امامي موجود است.

در حرم رضوي

مشاهير مدفون در حرم رضوي به جز آرامگاه امام رضا مزار بسياري ديگر از علما و دانشمندان وجود دارد مانند مقبره شيخ بهايي. شيخ طبرسي، مرتضي آشتياني، ميرزا احمد آيت ا...زاده خراساني، سيد علي اکبر ابوترابي، محمد بن ابي جمهور احسايي، سيد حسين اديب بجنوردي، عبدالجواد اديب نيشابوري، محمد تقي اديب نيشابوري، محمد حسن اديب هروي، شيخ محمد حسن خراساني، سيد يونس اردبيلي، حسنعلي اصفهاني، ميرزا مهدي اصفهاني، محمدتقي بجنوردي، محمد بهاءالدين آملي، غلامحسين تبريزي، عباس تربتي، محمد تقي جعفري، محمد حرعاملي، محمد حسين حسيني تهراني، سيدحسين خادمي اصفهاني، محمد مهدي خالصي، ملاهاشم خراساني، محمد کاظم دامغاني، حسين سبزواري، ابوالحسن شيرازي، سيدعبدا...شيرازي، غلامرضا طبسي، عبدالعالي عاملي، سيدمحمد عصار، سيد ابراهيم علم الهدي، مهدي غروي اصفهاني، مجتبي قزويني، هاشم قزويني، ذبيح ا...قوچاني، محمدرضا کلباسي، عبدالرحمن مدرس، ميرزا احمد مدرس يزدي، سيدجواد مصطفوي، ميرزا هدايت ا...، علي اکبر نوقاني.

مزار خواجه  اباصلت

در کنار جاده مشهد- تهران به فاصله ۱۲ کيلومتري شهر، آرامگاه خواجه اباصلت هروي به چشم مي خورد. اين جا از قرنها پيش مزار و مورد توجه شيعيان بوده است و چنانچه امروزه نيز معمول است، گروهي براي تقرب به خواجه، وصيت مي کرده اند که در کنار وي براي هميشه آرام گيرند و اين از سنگ قبرهاي کهن که در پيرامون آرامگاه خواجه هست کاملا مشهود است و نشان مي دهد که حتي بسياري از عرفاي بزرگ نيز در اين جا مدفونند، چنان چه يکي از سنگ قبرها متعلق است به درويش علي متوفي به سال ۷۲۶ ه.ق. خواجه اباصلت فرزند صالح (يا سليمان) هروي است.

آرامگاه ها و زيارت گاه هاي مشهد

مقبره شيخ بهايي يکي از دانشمندان مشهور دوره صفويه است، او در سال ۹۳۵ ه. ق در بعلبک لبنان به دنيا آمد، در محضر استاداني چون شيخ زين الدين (شهيد ثاني) خواندن و نوشتن آموخت به علت فشارهاي سياسي دولت عثماني پدرش به ايران آمد و بهاءالدين به آيين ايراني پرورش يافت.از شيخ بهايي مجموعه اي از قطعات نثر- مثنويات، رباعيات به جاي مانده است از کتاب هاي او مشرق الشمس در زمينه الهيات و هم چنين جامعه عباسي شامل فتواهايش در احکام فقه شيعه را مي توان نام برد. وي اقداماتي نظير تقسيم آب رودخانه زاينده رود بين محلات اصفهان و قراي مجاور رودخانه، طرح ريزي کاريز نجف آباد، ساختن گلخن گرمابه اي مرموز دراصفهان، تعيين سمت قبله مسجد شاه اصفهان و در مشهد دستوري در باب ساختن ديوار صحن قديم حضرت رضا(ع) داده به اين نحو که در هر فصلي موقع ظهر،  آفتاب به بن ديوار مي رسيده است. پس از مرگ در اصفهان به سال ۱۰۳۰ ه. ق طبق وصيت به مشهد آورده شد و در جوار صحن حضرت رضا(ع) دفن گرديده است از شاگردان وي ملاصدرا مي باشد.

بقعه شيخ حر عاملي

شيخ المحدثين، محمدبن حسن، معروف به شيخ حر عاملي از دانشمندان شيعي و صاحب کتاب مشهور وسايل الشيعه است. وي در سال ۱۰۲۳ ه. ق در جبل عامل لبنان متولد شد. شيخ در فقه و رجال و رياضيات استاد بود و بالغ بر بيست هزار بيت شعر سروده است. شيخ که نسب از حر رياحي صحابي معروف سيدالشهدا دارد در رمضان ۱۱۰۴ وفات يافت و در محل فعلي حجره پنجم ضلع شمالي صحن انقلاب دفن شد. ايوان کوچکي در بقعه وي که ده پله از صحن پايين تر است وجود دارد و قبر در وسط آن با سنگ مرمر سبزرنگ مزين شده است.

آرامگاه شيخ طبرسي

يکي از بناهاي تاريخي و مذهبي مشهد آرامگاه شيخ طبرسي

است که در وسط باغ رضوان حد فاصل بين خيابان طبرسي و خيابان شيرازي قرار دارد. شيخ از علماي نامدار شيعه در قرن ششم است که در فقه و تفسير قرآن استاد بوده است. مهم ترين اثر وي مجمع البيان است. وي در سال ۵۴۸ ه. ق در سبزوار وفات يافته و جنازه وي به محل فعلي که قبلا به نام مقتل الرضا مشهور بوده و بعدا قبرستان قتلگاه ناميده مي شده انتقال يافته است. در سال ۱۳۷۰ شمسي به خاطر تعريض خيابان و طرح فلکه حضرت قبر وي به وسط باغ رضوان انتقال يافت. اين مکان قبلا به مغسل الرضا نيز مشهور بوده است، زيرا به روايتي حضرت رضا (ع) را در اين جا غسل داده اند.

مقبره خواجه ربيع

آرامگاه زيباي مربعي در ميان باغ بزرگ و باصفا در شمال شهر مشهد بنا گرديده که آرامگاه ربيع بن خثيم از جامعه تابعين پيامبر اسلام و نهاد ثمانيه (يکي از هشت زاهد نامي تاريخ اسلام) مي باشد. خواجه در اوايل خلافت حضرت علي(ع) امارت ري را داشته و در جنگ صفين ياور حضرت علي(ع) بوده است. شيخ طوسي در تفسير مجمع البيان اقوال وي را بازگو کرده و او را شيخ متقدم دانسته است. بناي فعلي بقعه به درخواست شيخ بهايي و به دستور شاه عباس صفوي ساخته شده است. طرح بنا مربعي با چهار شاه نشين در چهار جانب است و از وسط ديوار و پشت ايوان هاي چهارگانه اصلي چهار ورودي دارد خواجه ربيع ضمن اين که از تفرج گاه هاي مشهد به شمار مي رود قرن هاست که مکاني زيارتي محسوب مي شود. چنانچه حضرت رضا(ع) فرموده اند:« سفر به خراسان براي من سودي نداشت مگر زيارت ربيع بن خثيم»

آرامگاه خواجه اباصلت هروي

اباصلت هروي از دانشمندان و محدثين عصر خود بوده است. آرامگاه خواجه اباصلت در ۱۲ کيلومتري جنوب شرقي مشهد واقع است بناي اصلي بقعه چهارگوش به ابعاد ۵/۶ متر است و به وسيله چهار درگاه با خارج تماس دارد. مزار خواجه اباصلت هر سال زائران فراواني را به خود جلب مي کند زيرا وي راوي شهادت حضرت رضا(ع) و خادم وي بوده است. اين مکان تفريحي به خاطر وجود تپه هاي پيرامون آرامگاه مکاني براي استراحت و آسايش گردشگراني که مايل هستند از آب و هواي مطبوع خارج از ترافيک شهري دمي بياسايند مي باشد.

خواجه مراد

اين آرامگاه در ۱۵ کيلومتري جنوب شرقي مشهد در کنار کوه و چشمه اي قرار دارد و در جاده اصلي مشهد- فريمان مي باشدکه داراي گنبد هرمي پنج ضلعي است که با شيرواني پوشيده شده است. اصل بنا اتاقي ۳۰/۴ ۴ متر است و پيرامون  آن چندين اتاق براي توقف و استراحت مسافران ساخته شده و محوطه آن نيز براي مسافران آماده سازي شده است. خواجه مراد لقبي است که مردم به اين محل داده اند و کتيبه سر در آن به نام هرثمة بن آعين مشهور به خواجه مراد که در سال ۲۰۱۰ ه. ق وفات يافته است.

گنبد خشتي

اين بنا که مدفن سلطان محمد از اعقاب امام موسي بن جعفر(ع) است و در محله نوغان در خيابان طبرسي مشهد قرار دارد. داراي رواقي چهارگوش و چهار شاه نشين مي باشد و به سبب  آن که گنبد آن خشتي است به اين نام معروف است. مرحوم دکتر شريعتي نوشته است از آن جا که اين آرامگاه در محله اي قديمي قرار دارد مرجع بسياري از خواسته ها و مشکلات و نذرهاي مردم بوده است.

مقبره پيرپالان دوز

اين بنا ي مدفن شيخ محمد کارندهي (کاردهي) است و بناي  آن در سال ۹۸۵ هجري در زمان سلطان محمد خدابنده ساخته شده است. شيخ محمد کاردهي از عرفاي سلسله ذهبيه و مشهور به پير پالان دوز است که در خط ثلث استاد بوده است او براي امرار معاش به شغل پالان دوزي اشتغال داشته است.

اين مقبره در مجاورت حرم حضرت رضا(ع) قرار دارد و بنايي چهارگوش و داراي گنبد است. قسمت هايي از اين بنا داراي نقاشي بوده و کلا سبک معماري صفوي را دارا مي باشد.

گنبد سبز

اين آرامگاه به علت گنبد سبز رنگ و زيبايش بدين نام خوانده مي شود. در خيابان خاکي مشهد قرار دارد و ظاهرا مدفن محمد مومن عارف استرآبادي از شيوخ شيعه مذهب سلسله ذهبيه است. گنبد سبز سابقا داراي باغي بزرگ و محل سکونت عده زيادي از درويشان و برگزاري مراسم و مجالس  آنان بوده است. هم چنين در اين مکان قبلا يکي از قبرستان هاي مشهد به نام قبرستان ميرهوا وجود داشته است.

امام زاده يحيي- ميامي

آرامگاه يحيي بن زيدبن علي بن الحسين(ع) نزديک روستاي ميامي در ۹۰ کيلومتري مشهد قرار دارد. آرامگاه در دامنه کوهي ساخته شده است و گنبد آجري آن متعلق به قرن دهم هجري مي باشد.

آرامگاه امير غياث الدين ملک شاه (مسجد هفتاد و دو تن)

مسجدي که اکنون با نام هفتاد و دو تن در انتهاي بازار سرشور قرار دارد، ظاهرا آرامگاه يکي از امراي محلي خراسان به نام اميرغياث الدين شاه ملک بوده است. اين بقعه داراي يک درگاه بلند ورودي و دو مناره در طرفين بنا مي باشد.

آرامگاه نادر

نادرشاه افشار در روستاي کبکان در حوالي درگز به دنيا آمد، نادر به طايفه قرقلي افشار از طوايف قزلباش تعلق داشت و در بدو جواني جنگ با طوايف ترکمان و ازبکها را آزمود و به علت رشادت به سرداري سپاه شاه طهماسب صفوي درآمد و اشرف افغان را در مهماندوست دامغان و مورچه خورت اصفهان و زرقان فارس شکست داد و فتنه افغان را پس از هفت سال تمام کرد. پايتخت نادر مشهد بود و قسمت هاي زيادي از آباداني اين شهر و اطراف آن و حرم مطهر حضرت رضا(ع) به همت وي صورت گرفته است.

مجسمه مفرغي سواره وي به ارتفاع ۵/۶ متر به وسيله ابوالحسن صديقي طراحي شده و مفرغ ريزي آن در کارخانه بروني ايتاليا صورت گرفته است

روستاي پاژ

روستاي پاژ زادگاه شاعر حماسه اي ايران حکيم  ابوالقاسم فردوسي است که در سه فرسنگي شرق تابران توس و پانزده کيلومتري شمال شهر مشهد در حاشيه جاده مشهد- کلات واقع است. پاژ در قسمت مرکزي خود داراي قلعه اي است که هسته اصلي روستا را تشکيل مي داده است و از آن جا که زادگاه يکي از ارجمندترين مفاخر ملي ايران است با دادن امکانات و خدمات مي تواند به عنوان مرکزي توريستي- تاريخي درآيد. در اطراف روستاي پاژ باغ هاي انگور وجود دارد قلعه اي که در پانصد متري روستاي پاژ قرار دارد به قلعه کهنه پاژ مشهور است و سطح آن از شکسته سفال هاي سده هاي چهارم بعد از اسلام تا قرن نهم و دهم هجري پوشيده شده است.

آرامگاه فردوسي

حکيم ابوالقاسم فردوسي شاعر حماسه سراي ايران و خالق شاهنامه در اين مکان دفن گرديده است؛ شاهنامه فردوسي نقشي بسزا در ماندگاري زبان و فرهنگ ايراني دارد و براساس دست نويس هايي که پس از فردوسي از شاهنامه باقي مانده است شاهنامه بين پنجاه تا شصت هزار بيت است. در چهار مقاله عروضي داستان تدفين فردوسي بدين صورت نقل شده است که : به دليل شيعه بودن نگذاشتند جسد وي را در قبرستان مسلمانان دفن کنند، ناچار جنازه اش را به باغ و ملک شخصي وي بردند و او را در  آن باغ دفن کردند، بناي آرامگاه فردوسي از چهار سمت داراي پله است و ابعادي در حدود ۳۰۳۰ متر دارد. بدنه بنا با سنگ مرمر و اشعار فردوسي با خط نستعليق با نقش برجسته  تزيين شده است. آرامگاه حکيم همچون نگيني در دشت توس مي درخشد و هر ساله مشتاقان فراواني از تمام دنيا به زيارت او مي آيند.

هارونيه

اين بنا که در ورودي شهر تابران توس با بلنداي خود جلب توجه مي کند، به نام هاي مختلفي چون آرامگاه غزالي مقبره هارون الرشيدو زندان هارون خوانده شده است. نماي ساختمان داراي تزئيناتي از آجر است که داراي ويژگي هاي معماري قرن هشتم هجري است.

اين بنا شامل ايواني رفيع با چهار ايوان صليبي شکل و پنجره هاي مشبک و هشت طاق نما با قوس جناغي و گنبد دوپوششه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 20:31  توسط مائده  | 

یه دونه حرف

سلام دوستان

خیلی وقت بود که آپ نشده بودم معذرت می خوام از اینکه هر وقتی غیبم می زنه

راستش ایترنتمون کار نمی کرد داشتم دیوانه می شدم اما خودم رو کنترل کردم

اگه بعد از مدت ها اومدم و مطالب جالبی نذاشتم معذرت می خوام .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 18:29  توسط مائده  | 

داستان سیاوش و سودابه

نوشته اند که روزی طوس، گیو، گودرز و چند پهلوان نامی دیگر به شکار رفتند. آنها پس از پیمودن مسافتی به یک شکارگاه سرسبز و بکر و پربرکت رسیدند و به شکار پرداختند. چون آن شکارگاه پر از شکار بود دیری نپایید که چند حیوان را شکار کردند. آنها پس از پایان شکار به قصد گردشی کوتاه در اطراف نخجیرگاه، پیش تاختند تا به جنگلی انبوه رسیدند. در حال گشت و گذار و تماشای سرزمین بکر و زیبا، ناگهان وجود زنی بسیار زیبا و جوان در آن مرغزار، نظر همگان را به خود جلب کرد:

به بیشه یکی خوب رخ یافتند                                     پر از خنده لب هر دو بشتافتند

گیو که از دیدن دختر زیبا و جوان در این دشت و جنگل انبوه شگفت زده شده بود بیدرنگ شرح حال و علت تنهایی اش را در جنگل پرسید. دختر جوان پاسخ داد : « از دست بدمستی ها و شراب خوارگی های زیاد و پرخاشگری و بدرفتاری پدر، خانه و خانواده ی خود را رها کرده و از ترس جانم فرار کرده به این جنگل پناه آورده ام.

شب تیره مست آمد از دشت سور               همان چون مرا دید جوشان ز دور

یکی خنجری آبگون برکشید                      هما خواست از تن سرم را برید

وقتی گیو از نژاد دختر جوان پرسید، او پاسخ داد : « از بستگان و خویشگان گرسیوز[1] هستم.»

پس از گفتگوی بسیار گیو و طوس هر دو از آن دختر جوان خوششان آمد و بر سر تصاحب او با هم درگیر شدند. چون دامنه ی اختلاف دو پهلوان بر سر تصاحب دختر جوان فزونی یافت به این نتیجه رسیدند که کسی را به داوری بپذیرند و رای او را قبول کنند.

سرانجام کسی را به داوری نشاندند و او نظر داد که دختر جوان را به دربار کیکاوس شاه برده و از او نظرخواهی کنند و هر آنچه که شاه بگوید، آنها بپذیرند.از این رو آنها با دختر جوان رهسپار کاخ کیکاوس شدند و پادشاه هوس باز و عاشق پیشه چون دختر زیبا و جوان را دید فراموش کرد که گیو و طوس برای چه منظوری نزد او آمده اند. او داوری را به کنار نهاد و خود از در خوش زبانی و مغازله با دختر جوان برآمد و نوید یک زندگی اشرافی و شاهانه را به او داد و با چرب زبانی از او خواست که همسرش شود و به او گفت :«تو تنها زنی هستی که شایستگی سوگلی بودن شبستان مرا داری.»

به مشکوی زرین کنم، شایدت                          سر ماه رویان کنم، بایدت

دختر جوان از یک سو به یاد بدمستی ها و خشم و بدرفتاری پدر عربده کش و شراب خواره اش افتاد و از سوی دیگر وقتی زرق و برق و دم و دستگاه شاهی را دید از گیو و طوس چشم پوشید و کیکاوس را برگزید:

چنین داد پاسخ که دیدم ترا                              ز گردنکشان برگزیدم ترا

بنابراین کیکاوس این دختر جوان را نیز به خیل زنان حرمسرا یش اضافه کرد.

چندی نگذشت که دختر جوان از کیکاوس فرزندی به دل نشاند و چون کودک زاده شد ، همگان از زیبایی غیر معمول و بیش از اندازه اش به سختی در شگفتی شدند و به دنیا آمدن نوزاد پسر زیبا روی سالم و تندرست را به کیکاوس خبر دادند و پدر نیز نامی زیبا یر کودک نهاد.

جهاندار نامش سیاوش کرد                     برو چرخ گردنده را بخش کرد

بدین ترتیب سیاوش که نتیجه ی هم بستری کیکاوس با دختری زیبا و از نژاد تورانیان و از خویشان گرسیوز برادر افراسیاب بود دیده به جهان گشود.

چون مدتی از رشد کودک در کاخ کیکاووس گذشت، رستم به نزد پادشاه آمد و از او تقاضا کرد که آموزش، پرورش و تربیت کودک را به او بسپارد. کیکاووس که از نیرو و خرد و دانایی رستم آگاهی داشت بدون هیچگونه مخالفتی سیاوش را به او سپرد. رستم هم بیدرنگ کودک زیبا را برداشت به زابل برد و همچون فرزندش در تربیت و پرورش وی کوشید و راه و رسم آزادگی، پهلوانی و آیین رزم را به او آموخت. رستم سال ها به پای سیاوش نشست تا او را آنگونه که خود می خواست بار آورد.

هنرها بیاموختش سربسر                      بسی رنج ها برد و آمد بسر

سیاوش چنان شد که اندر جهان              بمانند او کس نبود از مهان

سیاوش چون در اثر توجه و آموزش های رستم کاردیده و کارآزموده شد از رستم درخواست کرد که ترتیبی دهد تا به دیدن پدرش کیکاوس برود.

رستم چون ماموریت خود را در زمینه تربیت و پرورش سیاوش پایان یافته می دید، به گرمی از این امر استقبال کرد. آنگاه پس از تهیه مقدمات کار، با انبوهی از پهلوانان و سواران به همراه سیاوش به سوی دربار کیکاووس به راه افتادند. چون کیکاووس از آمدن سیاوش و رستم باخبر گردید، فرمان داد تا سرتاسر مسیر حرکت و تمام شهر را آذین ببندند و خود نیز به استقبال پهلوانان و پسرش رفت و چون آنان را دید هدایای فراوانی به آنها داد.

کیکاووس چندین سال سیاوش را مورد آزمایش قرار داد و در سال هشتم دریافت که او شایستگی جانشینی او را دارد. از این رو بخشی از ایران زمین را برای فرمانروایی به سیاوش واگذار کرد.

زمین کهستان[2] ورا داد شاه                     که بود او سزای بزرگی و گاه

در این بین سیاوش ناگهان خبر مرگ مادرش را شنید. او بر درگذشت مادرش بسیار گریه کرد و سوگواری نمود، سرانجام رویداد مرگ مادر را پذیرفت.

 

عشق سودابه به سیاوش

کیکاووس به جز مادر سیاووش و زنان دیگر همسری زیبا و هوسباز و فتنه انگیز داشت. نام این زن زیبا سودابه دختر «هاماوران» بود. سودابه زنی جوان، سرزنده، هوسباز و عاشق پیشه بود ولی کیکاووس پادشاهی سالخورده و فرتوت و دارای زنان و همسران و کنیزان بی شمار در حرمسرا.

سودابه که همیشه در پشت پرده می زیست و جز مشتی ندیمه و نوکر و کلفت کس دیگری را ندیده بود هنگامی که سیاوش را دید در همان نخستین بار، سیاوش زیبا و خوش اندام، قلبش را تسخیر کرد:

یکی روز کاووس کی با پسر                     نشسته که سودایه آمد ز در

ز ناگاه روی سیاوش بدید                        پر اندیشه گشت و دلش بردمید

زعشق رخ او قرارش نماند                       همی مهر اندر دل آتش فشاند

سودابه که هجوم اندیشه های شیطانی و هوس انگیز چشم عقل او را نابینا ساخته بود بی پروا سیاوش را به اندرون شیستان خود خواند. اما سیاوش که به وسیله ی رستم تربیت شده و مردی و آزادگی و درستی آموخته بود علاقه ای به رفتن به حرمسرا که ویژه ی زنان و همسران و کنیزان شاه است نشان نداد. سودابه وقتی با مقاومت سیاوش روبرو شد، چاره ای دیگر اندیشید به این امید که از راه تحریک احساسات کیکاووس به اندرون شبستان خود بکشاند.

دگر روز شبگیر سودابه رفت                     بر شاه ایران خرامید تفت

بدو گفت کای شهریار سپاه                     که چون تو ندیده است خورشید و ماه

نه اندر زمین کس چو فرزند تو                  جهان شاد بادا به پیوند تو

فرستش به سوی شبستان خویش          بر خواهران و فغستان[3] خویش

همه روی پوشیدگان را ز مهر                    پر از خون دلت و پر از آب چهر

نمازش برند و نثار آورند                           درخت پرستش به بار آورند

 کیکاووس بی خبر و به دور از حیله های سودابه به گمان این که وی به خاطر عشق و علاقه مادرانه چنین پیشنهادی کرده است سخنانش را باور کرد. او در دیداری با سیاوش، از او خواست به شبستان سودابه برود و با او و سایرین دمساز شود و از آنها دیداری بکند.

سیاوش جوان ولی خردمند، از آنجایی که از نیرنگ و نابکاری سودابه آگاه بود، هنگامی که سخنان پدرش را شنید در شگفت شد، بر سر دو راهی قرار گرفت و نمی دانست چه بکند. سرانجام به همراه هیربد که کلیددار حرمسرا و فرد مورد اعتماد شبستان شاهی بود به اندرون کاخ رفت و با استقبال زنان و همسران و کنیزان شاه روبرو شد:

شبستان همه پیشباز آمدند                             پر از شادی و بزم و ساز آمدند

همه جام بود از کران تا کران                              پر از مشک و دینار و پر زعفران

سیاوش چو نزدیک ایوان رسید                          یکی تخت زرین، رخشنده دید

بران تخت سودابه ماه روی                               بسان بوی بهشتی پر از رنگ و بوی

یکی تاج بر سر نهاده بلند                                فرو هشته تا پای مشکین کمند

سیاوش چو از پیش پرده رفت                           فرود آمد از تخت، سودابه تفت

بیامد خرامان و بردش نماز                                ببر در گرفتش زمانی دراز

همی چشم و رویش ببوسید دیر                       نیامد ز دیدار آن شاه سیر

سیاوش بدانست کان مهر چیست                     چنان دوستی نز ره ایزدیست

بنزدیک خواهر خرامید زود                                 که آن جایگه کار ناساز بود

شبستان شد همه پر از گفتگوی                       که اینت سر و تاج فرهنگِ جوی

سودابه به کیکاووس پیشنهاد کرد که از میان دختران زیبای داخل حرمسرا، دختری شایسته برای همسری سیاوش برگزیند و کیکاووس بدون دانستن اندیشه ی پنهانی سودابه پیشنهاد او را پذیرفت.آنگاه به سیاوش گفت: « یکی از دختران سودابه را به همسری برگزین. »

سودابه که اسیر نیرنگ های شیطانی خود بود و همه چیز را در وجود سیاوش می دید و برای دست یافتن به او از هیچ تلاش و کوششی روی گردان نبود و در راه رسیدن به هدفش هیچ اشکالی نمی دید که به هر حیله و نیرنگی متوسل شود. به همین منظور سودابه سودا زده و فتنه انگیز دگر بار خویشتن را به زیبایی آراست و دختران جوان و زیبایش را در اطراف تختش گرد آورد و کسی را برای آوردن سیاوش به نزدش فرستاد و او را به کاخش دعوت کرد:

همه دختران را بر خویش خواند                          بیاراست و بر تخت زرین نشاند

سودابه نه از راه دلسوزی یا محبت مادرانه، بلکه برای رسیدن به هدفش از سیاوش خواست که یکی از دختران جوان و زیبایش را که گرد او جمع شده و به تماشای سیاوش نشسته اند به همسری خویش انتخاب کند. دختران جوان زیبا، طناز و عشوه گر سودابه بدون اطلاع از نیت مادر، سیاوش را چون نگینی در بر می گیرند تا به گمان خود شاید همسر انتخابی او باشند. سیاوش در غوغای عشوه گری های دختران و زنان زیبا در اندیشه گریز از این محیط آلوده و ناپاک بود که ناگهان با پرسش سودابه روبرو شد که نظرش چیست و کدام یک از زیبارویان را انتخاب می کند؟

ولی سیاوش پاسخ منفی داد.

سودابه در آلودگی خیالش گمان می کرد که سیاوش بدین جهت به دختران جوان و زیبای اندرون کاخ توجه نکرده است که خیال دیگری در سر دارد. سودابه فتنه انگیز با پندارهای شیطانی اش چنین پنداشت که چون سیاوش او را دیده است، دیگر به زنان غیر از او توجهی ندارد و به همین سبب چون پاسخ سیاوش را شنید بیدرنگ سیاوش را در آغوش کشید و چهره اش را غرق بوسه کرد. سودابه ساده اندیش، از درون آشوب زده و احساسات پاک و عواطف بی آب و رنگ سیاوش خبر نداشت و نمی دانست که کردار و رفتار ناپسند و گناه آلودش، سیاوش را دچار سردرگمی و شگفتی کرده و او را به سختی رنج می دهد و هر چه بیشتر بر تنفرش از وی می افزاید.

بدو گفت خورشید با ماه نو                                گراید و نکه بینند بر گاه نو

نباشد شگفت ار شود ماه خوار                         تو خورشید داری خود اندر کنار

کسی کو چو من دید بر تخت عاج                      ز یاقوت و پیروزه بر سرش تاج

نباشد شگفت ار به مه ننگرد                            کسی را به خوبی به کش نشمرد

من اینک به پیش تو استاده ام                          تن و جان شیرین ترا داده ام

ز من هر چه خواهی همه کام تو                       برآرم نپیچم سر از دام تو

سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد                     بداد و نبود آگه از شرم و باک

اما سیاوش که از هدف سودابه با خبر بود از شنیدن سخنانش سر باز زد و در دیدار بعدی وی را تهدید به قتل کرده از حرمسرا بیرون آمد.

ولی سودابه دست به نیرنگی تازه زد. او ناله و زاری سر داده ندیمه ها را به یاری خواست و به آنها گفت که سیاوش با نیت بد به او حمله کرده است. خبر به کیکاووس می رسد. وی ماجرا را از زبان سودابه شنید اما از یک سو به پاکی پسرش اطمینان داشت و از طرف دیگر وضع و حال سودابه گواه می داد که وی دروغ می گوید. اما این رویداد، شایعات مردم شهر را به دنبال داشت و این امر به اضافه دسیسه های سودابه، دگر بار سایه بدگمانی بر دل شاه افکند. سیاوش برای اثبات بی گناهی و پاکی خود پیشنهاد کرد که آزمایش آتش درباره اش اجرا شود. آتش انبوه برپا کردند :

نهادند هیزم هم دو کوه بلند                             شمارش گذر کرد بر چون و چند

نهادند بر دشت هیزم دو کوه                             جهانی نظاره شده هم گروه

سیاوش جامه ای سپید پوشید و بر اسبی سیاه نشست، از آتش گذر کرد و نزد پدر آمد. شادمانی و سرور مردم زیاد بود. جشنی بر پا شد و کیکاووس از مردم نظرخواهی کرد. همه رای به مرگ سودابه دادند ولی سیاوش از پدرش خواست تا از کشتن سودابه بگذرد. اما بعدها سودابه به سزای خیانت خود رسید و کشته شد.

 

پناهنده شدن سیاوش به افراسیاب

 

پس از چندی تورانیان در مرزهای ایران دست به تدارک جنگ زدند. کیکاووس سیاوش را مامور نبرد کرد و رستم را نیز همراهش نمود. هنگامی که دو سپاه روبروی یکدیگر آماده جنگ شدند، افراسیاب شبی در خواب دید که ایرانیان بر وی غلبه یافته او را دست بسته نزد کیکاووس برده و می خواهند به دو نیمش کنند. ستاره شناسان و خوابگزاران وی را از دست زدن به جنگ منع کردند و صلاح کار را در صلح و سازش دیدند. سیاوش پس از رایزنی به آشتی تن در داد. رستم مامور شد که نزد کیکاووس رفته قرارداد صلح را به نظر وی برساند. کیکاووس پس از آگاهی بر رویدادها، به رستم پرخاش کرد و از او خواست که بازگردد، همه گروگانهای تورانی را بکشد، هدایای شان را به آتش افکند و با تورانیان به جنگ برخیزد. اما رستم به شاه تذکر داد که پیمان شکنی وی و سیاوش کاری ناشایسته است. کیکاووس خشم آلوده رستم را به سیستان فرستاد و به سیاوش نامه نوشته، از او خواست تا با افراسیاب بجنگد. سیاوش اجرای دستور پدر را نابخردانه دید و سپردن سپاه به طوس را نیز غیر عاقلانه دانست. پس با دو پهلوان از هواداران و یاران خود به مشورت نشست و پس از جلب موافقت آنان، آهنگ آن کرد که به افراسیاب پناهنده شود. یکی از آن دو پهلوان که زنگه نام داشت، به سفارت نزد افراسیاب رفت و برای او شرح داد که بهای آشتی با وی برای سیاوش بس سنگین بوده است و اکنون از او می خواهد که اجازه دهد تا به توران برود و در خدمت وی باشد.

افراسیاب درخواست شهزاده دل آزرده را پذیرفت و موافقت خود را طی نامه ای به وی اعلام داشت. سیاوش سپاه را به بهرام سپرد و همراه افراسیاب به توران زمین رفت. پیران ویسه سردار افراسیاب دختر خود جریره را به همسری سیاوش درآورد. افراسیاب نیز دختر خود فرنگیس را به زنی به وی داد. افراسیاب همچنین ایالات خوارزم را را به داماد خود سپرد تا وی در آن سامان حکمرانی کند و ساختن گنگ دژ  پس از این ازدواج ها صورت گرفت. سیاوش علاوه بر آن شهری بنیان نهاد که سیاوشگرد یعنی «شهر سیاوش» نامیده شد. از جریره دختر پیران ویسه پسری زاده شد که او را فرود نام نهادند. فرنگیس نیز از سیاوش باردار شد.

 

کشته شدن سیاوش

 

در این بین گرسیوز برادر افراسیاب که بر سیاوش رشک می برد نزد برادر خود افراسیاب از او بدگویی کرد و چنین وانمود که سیاوش آهنگ کشتن او را دارد. به علت فتنه های گرسیوز میان افراسیاب و سیاوش جنگی درگرفت و سیاوش کشته شد. درباره چگونگی کشته شدن سیاوش چنین نوشته اند : «گروی زره» و «دمور» همراه با گرسیوز، سیاوش را با حالتی بسیار اسفناک و شگفت انگیز به دشتی خلوت کشانیدند و گروی زره، خنجر را از گرسیوز گرفت و سر سیاوش را از تن جدا کرد:

ز گــــرسیوز آن خنـــــجر آبگـــــون             گــروی زره بســـتد از بــــهر خـــون

بـــیفکند شـــیر ژیان را بــــه خاک             نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

یکــــی تشت بنهاد زریـــن بـــرش            جدا کرد زان سرو سیمین ســرش

بجایی که فرموده بود تشت خون             گـــروی زره بــرد و کـــردش نگـــون

یکـــی باد با تـــیره گردی سیــــاه             برآمـــد بـــپوشید خــورشید و مــاه

همـی یکـــدیگــر را نــــدیدند روی             گـــرفتند نـــفرین هــمه بر گــــروی

سیاوش پاک اندیش، هستی خود را نثار شرافتی کرد که هر انسان آزاده ای باید داشته باشد. افراسیاب که همراه و همگام تاریکی و ناپاکی بود و چون دست خود را در خون سیاوش آغشته کرد، در ژرفای بیداد و ستم بیشتر غوطه ور شد و هستی خویشتن، بلکه بر هزاران تورانی بی گناه دیگر نیز تباه ساخت، سرزمینش را به ویرانی کشید و جنگ و خونریزی بین دو کشور دگرباره شعله ور گردید.

سیاوش صاحب اسبی سیاه به نام شبرنگ (شبرنگ بهزاد) بود. سیاوش و شبرنگ به شدت به یکدیگر علاقه مند بودند. شبرنگ مانند رخش(اسب رستم)، زبان انسان را درک می کرد و به سیاوش به طور کلی وفادار بود.

سیاوش قبل از مرگ به شبرنگ اسب باوفا و باعاطفه اش گفت : «ای شبرنگ، ای یار وفادارم، بدان که اینها دارند خونم را به ناحق می ریزند. به این جهت تو را بدون زین و لگام رها می کنم. برو و مثل حیوانات وحشی روزگار بگذران و تسلیم کسی نشو و به هیچ کس سواری نده تا وقتی پسرم کیخسرو قرار شد به ایران برود اسب راهوارش باش و با هم انتقام خون مرا از افراسیاب بگیرید»

بیاورد شبرنگ بهزاد را                            که دریافتی روز کین باد را

خروشان سرش را به بر درگرفت             لگام و فسارش ز سر برگرفت

به گوش اندرش گفت رازی دراز               که بیدار دل باش و با کس مساز

چو کیخسرو آمد به کین خواستن            عنانش ترا باید آراستن

از آخُر ببُر دل به یکبارگی                        که او را تو باشی به کین بارگی

ورا بارگی باش و گیتی بکوب                  ز دشمن به نعلت زمین را بروب

روزگار بدین منوال می گذشت تا آنکه گیو پهلوان نامی ایران و داماد جهان پهلوان رستم زال به توران آمد و فرنگیس و کیخسرو پسر سیاوش را در سیاوش گرد یافت. در این هنگام فرنگیس جریان شبرنگ را به کیخسرو گفت. کیخسرو بی درنگ به جست و جو پرداخت و آن را یافت. آنگاه گیو و فرنگیس و کیخسرو سوار بر شبرنگ رهسپار ایران شدند و به انتقام خون سیاوش افراسیاب را کشتند.

جنایت هولناک چون پا می گیرد و روح اهورایی سیاوش از تنش جدا می شود و خونش بر زمین می ریزد به ناگاه گیاهی از زمین می روید که آن گیاه را «پر سیاوشان» می نامند و از آن گیاه بهره های فراوان دارویی می برند و برگ آن بسیاری از دردها را درمان می کند.

به ساعت گیاهی برآمد ز خون                بدانجا که تشت کردش نگون

گیاه را دهم من کنونت نشان                 که خوانی همی خون سیاوشان

بسی فایده خلق را هست از وی            که هست اصلش از خوان آن ماه روی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 17:54  توسط مائده  | 

زندگی نامه تهمینه میلانی

 

تهمینه میلانی در سال ۱۳۳۹ در شهر تبریز به دنیا آمد. در دوران دبیرستان به تهران نقل مکان کرد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. سال ۱۳۵۷ در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد. هم‌زمان با پیروزی انقلاب و بسته شدن دانشگاه‌ها به تهران بازگشت و در رشته معماری دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل گردید. با بسته شدن دانشگاه‌ها حضور در جلسات شعرخوانی، نمایش فیلم و از فعالیت‌هایی این قبیل را برگزید. در یکی از این جلسات بود که با مسعود کیمیایی آشنا گردید و توانست نظر موافق او را در دستیاری وی در کارگاه آزاد فیلم جلب نماید. بسیار جوان بود که به عنوان اولین تجربه سینمائی به عنوان منشی صحنه فیلم خط قرمز برگزیده شد. با باز شدن دانشگاه‌ها در کنار کار در کارگاه آزاد فیلم به ادامه تحصیل پرداخت. او که به آرامی به کار در سینما آشنا می‌گردید شروع به نوشتن فیلمنامه (اگر فردا بیاید، دوستت دارم مادر، عشق و مرگ و …) و کار در دیگر فیلمها (ای ایران، جهیزیه‌ای برای رباب، دل نمک و …) کرد.

اولین فیلم او بچه‌های طلاق جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فجر برد و جایزه نقدی آن به او کمک کرد که مجدداً به همراه رضا بانکی و مرحوم مهدی احمدی فیلم افسانه آه را بسازد. با شکست تجاری این فیلم فیلم کمدی دیگه چه خبر با بازی ماهایا پطروسیان را ساخت. فیلمی که بسیار پرفروش شد.

در سال ۱۳۷۶ و با ایجاد فصای سیاسی پس از انتخابات دوم خرداد ریاست جمهوری میلانی فیلم دو زن را ساخت. به خاطر ساخت این فیلم، میلانی جایزه بهترین فیلم نامه جشنواره فیلم فجر را برد و نامزد جایزه بهترین کارگردانی از همین جشنواره شد. میلانی که بارها در مصاحبه‌هایش تاکید کرده که یک فمینیست ایرانی است، پس از موفقیت فیلم «دو زن» فیلم‌های نیمه پنهان و واکنش پنجم را هر سه با بازی نیکی کریمی، ساخت. میلانی به خاطر ساخت این سه فیلم با واکنش‌های شدید اللحنی روبرو شد. در سال ۱۳۷۹ پس از به نمایش درآمدن فیلم نیمه پنهان او به جرم حمایت از گروه‌های تروریستی مدتی در بازداشت به سر برد که پس از اعتراض سینماگران دیگر، پس از مدتی بدون محکومیت آزاد شد.[نیازمند منبع]

پس از فیلم‌های سه‌گانه میلانی با بازی نیکی کریمی، فیلم زن زیادی با بازی مریلا زارعی در سال ۱۳۸۳ به نمایش درآمد. این فیلم هم در ادامه حال و هوای فیلم‌های اخیر میلانی بود با واکنش سرد منتقدان مواجه شد اما به فروش خوبی دست پیدا کرد. در سال ۱۳۸۴ بر اساس کتاب «شفای کودک درون» اثر لوچیا کاپاکیونه فیلم آتش بس با بازی مهناز افشار و محمدرضا گلزار را ساخت. این فیلم که به بخش مسابقه سینمای ایران در جشنواره فیلم فجر راه نیافت، در سال ۱۳۸۵ اکران شد و رکورد فروش صد میلیون تومان در هفته اول را به جای گذاشت. پس از ساخت و اکران فیلم «آتش بس»، لوچیا کاپاکیونه، نویسنده کتاب «شفای کودک درون» با ارسال نامه‌ای به میلانی از او تشکر و قدردانی کرد.[۱]

در ماه اسفند سال ۱۳۸۵ خورشیدی حضور تهمینه میلانی و گروهش در بنای باستانی تخت جمشید حادثه آفرید. استفاده گروه میلانی از نوعی ماده دودزا باعث شد تا لکه‌های سیاه‌رنگی بر روی کاخ تچر ایجاد شود. تهمینه میلانی به تذکرات مسوولان تخت جمشید و نیز کودکانی که قرار بود در فیلم وی بازی کنند توجه نکرد و برخورد نامناسبی نشان داد. این رفتار میلانی اعتراضاتی برانگیخت. [۲]

 فیلم‌شناسی

  1. 1389 پرنسیبپ (تهمینه میلانی)
  2. ۱۳۸۶ سوپر استار (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  3. ۱۳۸۶ تسویه حساب (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  4. ۱۳۸۴ آتش بس (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  5. ۱۳۸۳ زن زیادی(فیلم) (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  6. ۱۳۸۱ واکنش پنجم (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  7. ۱۳۸۰ بمانی (داریوش مهرجویی) [تهیه کننده]
  8. ۱۳۷۹ خاکستری(فیلم) (مهرداد میرفلاح) [فیلمنامه نویس]
  9. ۱۳۷۹ شب‌های تهران (داریوش فرهنگ) [فیلمنامه نویس]
  10. ۱۳۷۹ نیمه پنهان (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
  11. ۱۳۷۷ دو زن (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس]
  12. ۱۳۷۳ کاکادو (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس]
  13. ۱۳۷۰ دیگه چه خبر؟! (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
  14. ۱۳۶۹ عشق و مرگ (محمدرضا اعلامی) [فیلمنامه نویس]
  15. ۱۳۶۹ افسانه آه (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]
  16. ۱۳۶۸ بچه‌های طلاق (تهمینه میلانی) [کارگردان-فیلمنامه نویس-طراح صحنه و لباس]
  17. ۱۳۶۱ پیک جنگل (حسن هدایت) [منشی صحنه]
  18. ۱۳۵۸ خط قرمز (مسعود کیمیایی) [منشی صحنه]

 

جوایز و افتخارات

  1. نامزد سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران (واکنش پنجم)[ دوره ۲۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۱ ]
  2. نامزد تندیس زرین بهترین کارگردانی (واکنش پنجم)[ دوره ۷ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۲ ]
  3. نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم (بمانی)[ دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۰ ]
  4. نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (دو زن)[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
  5. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (دو زن))[ دوره ۱۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۷ ]
  6. برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم (بچه‌های طلاق)[ دوره ۸ جشنواره فیلم فجر (فیلم‌های اول و دوم) - سال ۱۳۶۸ ]

 

  • ۲۰۰۳: جایزه‌ بهترین‌ فیلم‌نامه‌ از جشنواره فیلم قاهره برای فیلم واکنش‌ پنجم‌[۱]
  • پس از ساخت و اکران فیلم «آتش بس»، لوچیا کاپاکیونه، نویسنده کتاب «شفای کودک درون» با ارسال نامه‌ای به میلانی از او تشکر و قدردانی کرد.[۳]
‎‎


فیلم‌های برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر

برنده نداشت (۱۳۶۱) · برنده نداشت (۱۳۶۲) · مترسک (۱۳۶۳) · اولی‌ها و بهار (۱۳۶۴) · پرواز در شب (۱۳۶۵) · برنده نداشت (۱۳۶۶) · در مسیر تندباد (۱۳۶۷) · مهاجر (۱۳۶۸) · آپارتمان شماره ۱۳ (۱۳۶۹) · نیاز (۱۳۷۰) · از کرخه تا راین (۱۳۷۱) · برنده نداشت (۱۳۷۲) · روز واقعه (۱۳۷۳) · پدر (۱۳۷۴) · بچه‌های آسمان (۱۳۷۵) · آژانس شیشه‌ای (۱۳۷۶) · هیوا (۱۳۷۷) · بوی کافور عطر یاس (۱۳۷۸) · باران (۱۳۷۹) · خانه‌ای روی آب (۱۳۸۰) · دیوانه از قفس پرید (۱۳۸۱) · میهمان مامان (۱۳۸۲) · خیلی دور، خیلی نزدیک (۱۳۸۳) · به نام پدر (۱۳۸۴) · روز سوم (۱۳۸۵) · به همین سادگی (۱۳۸۶) · تردید (۱۳۸۷) · به رنگ ارغوان (۱۳۸۸

 

منبع : ویکی پدیا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 17:45  توسط مائده  |